آرزو

این روزها سرم بدجور شلوغه و فرصت سر خاروندن هم ندارم

اما نمیدونم چه حکمتیه که هرچند دقیقه یکبار این فکر از سرم میگذره :

که اگه  " تو"  تو تمام این لحظات کنارم بودی چی می شد؟

 

-پ.ن:

بعضی آرزوها رو آدم میدونه که هرگز حقیقی نمیشن اما نمیتونه از آرزو کردنشون دست بکشه. تو هم جزء همون آرزوهایی...

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
شوهرجان

سلام. دوست عزیز شما را به یک استکان چای شعر مهمان می کنم دیشب دوباره رد شدم از کوچه های شعر با واژه های یخ زده زیر دمای شعر تصویر محو یاد تو هم رد شد از دلم رفتی و ماند بر دل من رد پای شعر من زنده ام به عشق تو در واژه واژه ام جان میکنم بدون تو در انزوای شعر با هر تپش دوباره دلم تنگ میشود گاهی برای قلب تو گاهی برای شعر بر پیکر برهنه ی لبهای شاعرم می پوشم اینچنین غزلی از ردای شعر من میرسم به آخر و احساس میکنم ته میکشند قافیه ها انتهای شعر: ای کاش در حضور تو یک شب کنار هم در استکان لحظه بنوشیم چای شعر و همچنين با افتخار شما را به خواندن مطلبي با طعم شاتوت سياه دعوت ميكنم. منتظر نظرات شما هستم.